سالی از نو روزی از نو!

 

 

ننه سرماهم د ارد آماده می شود تا کوله بار  برف وباران زمستانی اش را ببندد وبار دیگر جای خود را به شادابی وطراوت بهار بدهد. داریم آخرین برگ های دفتر سال 1390 را ورق می زنیم. دفتری که ما داستان یک سال گذشته خود را در آن نوشتیم. خوش خط ، بد خط ، با مداد ، با خودکار، با روان نویس، و...  

به هرحال نوشتیم وحالا داریم به روزهای پایانی آن نزدیک می شویم این چند صفحه را  هم که بنویسیم ، داستان یک سال ما تمام می شود. واین یک داستان واقعی خواهد شد.داستانی که قهرمانش خود ما هستیم.داستان های عادی را می شود عوض کرد حوادث وقهرمانان آن را تغییر داد، اما این یکی را نمی شود  دست کاری کرد. اتفاقی است که افتاده ؛ بدی وخوبی آن پای خود ما است، نویسنده وقهرمانش خود ما هستیم. وقتی این دفتر را ورق می زنیم وحوادث آن را مرور می کنیم  ماجراها داستان  مثل فیلم سینمایی جلوی چشممان ظاهر می شوند.، اگر کار خوبی کرده باشیم ، خوشحال می شویم اگر هم کارمان بد بوده ، افسوس می خوریم وعرق بر پیشانی مان می نشیند. اکنون که داستان یک سال زندگی خود را نوشته ایم ، باید امید وار باشیم که داستان خوبی شده باشد ؛ داستانی که برای دیگران تاثیر مثبت داشته باشد ، وبالا تر از همه ، باعث خوشنودی خداوند  بشود؛ چرا که او برآنچه که نوشته شده است و یا در آینده نوشته می شود آگاه است.وبزرگترین جایزه اش برای ما  رضایت اوست.!.

جند روز دیگر.زمین زیباترین وپاک ترین لباس ها را می پوشید ، شکوفه ها لبخند می زنند ،  بوی عطر گل ها ، در باغ ها وباغچه ها می پیچد .طبیعت تازه می شود ، ما نیز ، همراه طبیعت تازه می شویم. دل هایمان را خانه تکانی می کنیم، هرچی بدی ، سستی وتنبلی است ، را از خود دور می کنیم.به زندگی سلامی تازه می بخشیم ، به گل ها، به سبزه ها ، به رودها و چشمه ها لبخند می زنیم.

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید